لغت نامه دهخدا
خون فروش. [ ف ُ ] ( نف مرکب ) فروشنده خون. آنکه خون مقتول را بچیزی سهل معاوضه کند. ( آنندراج ). || آنکه خون خود را در مقابل وجهی می فروشد تا از بدن او خون بگیرند و در شیشه ها کنند و بهنگام احتیاج مریضی بخون آن را بدو تزریق نمایند.
خون فروش. [ ف ُ ] ( نف مرکب ) فروشنده خون. آنکه خون مقتول را بچیزی سهل معاوضه کند. ( آنندراج ). || آنکه خون خود را در مقابل وجهی می فروشد تا از بدن او خون بگیرند و در شیشه ها کنند و بهنگام احتیاج مریضی بخون آن را بدو تزریق نمایند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خیال مستی آن چشم هرجا می فروشآید عرق بیرونکشد شرم از جبین روشن مینا
💡 مناسب است انواع و اقسام مال تجاره شيطان را كه براى فروش به مردم عرضه مى كند رااز زبان خودش بشنويم.
💡 هرچهکمکردیم از خبث اعتبار ما فزود کاهش جزو نگین شهرت فروش نامهاست
💡 51- و ديدى كه: مشروبات الكلى بطور آشكار بدون مانع خريد و فروش مى شود.
💡 فروش آن ۸۳۴ هزار دلار بود که تقریباً نتوانست بودجهٔ ۸۵۰ هزار دلاریش را پوشش دهد.
💡 ای لبت باده فروش و دل من باده پرست جانم از جام می عشق تو دیوانه و مست