لغت نامه دهخدا
خوش فراش. [ خوَش ْ / خُش ْ ف ِ ] ( ص مرکب ) خوشخواب. خوب فراش: خِرخِر؛ مرد خوش خوراک و خوش پوشاک و خوش فراش. ( منتهی الارب ).
خوش فراش. [ خوَش ْ / خُش ْ ف ِ ] ( ص مرکب ) خوشخواب. خوب فراش: خِرخِر؛ مرد خوش خوراک و خوش پوشاک و خوش فراش. ( منتهی الارب ).
خوشخواب خوب فراش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لوح سجاده و مسواک قلم میزر عرش صندلی کرسی و فرشست فراش از آثار
💡 گر ابر به جود خویشتن را چو تو خواند فراش تو بود او همیگرد نشاند
💡 پس برگشت و داخل خانه خود شد و بر فراش خود نشست، در همان ساعت خدا قبض روح اوكرد.
💡 از چه نندیشد زحل بالای خورشید از چه روی منصب فراش تو یا جای دربان یافتست؟
💡 تعبير به (فراش ) (بستر استراحت ) چه تعبير زيبائى است، فراش، نه تنها مفهومآرامش و آسودگى خاطر و استراحت را در بر دارد بلكه گرم و نرم بودن و در حداعتدال قرار داشتن نيز در مفهوم آن افتاده است.
💡 چون فراش رسید و مرا بخواند موزه در پای کردم و چون درآمدم خدمت کردم و بجای خویش بنشستم.