بازستان
لغت نامه دهخدا
بازستان. [ س ِ ] ( نف مرکب ) باجدار. کسی که عشور زمین و خراج باغ و اشجار و بوستان را میگیرد. عامل. محصل اموال دولتی. ( شعوری ج 1 ص 180 ). باجگیر. باج ستان،مأمور مالیات. باجدار. کسی که باج دریافت میکند.
جمله سازی با بازستان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا کندت آرزو پایه ی قطب فلک بازستان مردوار پایه نعش از سه زن
💡 از زبان سکاها در دوره باستان هیچ اثر مکتوبی در دست نیست. گزارشهای هرودوت از افسانهها و داستانهای اسکیتی و به وجود ادبیات بسیار غنی و به ویژه، حماسی زبان سکایی باستانی گواهی میدهد. به روایت هرودوت، پس از پیروزی سومین شاه ماد (هووخشتره) بر سکاهای غاصب (اسکیتها) و بازستانی امپراتوری ماد، با آنها با مهربانی رفتار کرد و «پسرانی را بدیشان سپرد تا به زبان خود و هنر تیراندازی را بدانها بیاموزد».
💡 یا به آهو روشان انس وصفا ده یارب یا ز صاحبنظران بازستان ذوق سلیم
💡 دیده و عقل و هوش را شب به مصادره برد صبحدمی ندا کند بازستان مصادره
💡 تعریفهای متعدد از عدم بازستانی شامل غیرقابل واگذاری، غیرقابل فروش و غیرقابل انتقال است. لیبرترینها این مفهوم را در مسئلهٔ بردگی داوطلبانه که موری راتبارد آن را نامشروع و حتی ضد و نقیض میدانست، داوطلبانه مرکزی میدانند.
💡 داد لبت بوسه و رنجه شدی بازستان، گر تو نفرموده ای
💡 تلاش بسیار زیادی صورت گرفت تا حقوق از دست رفته مردم در طول سالهای جنگ به سرعت بازستانده شود و عدالت برقرار گردد.
💡 او تصمیم گرفت تمام داراییهای خود را که در گذشته از دست داده بود، با پشتکار و تلاش فراوان دوباره بازستاند و زندگیاش را بسازد.
💡 دولت تلاش میکند تا سرمایههای ملی را که به خارج از کشور منتقل شدهاند، با استفاده از سیاستهای دیپلماتیک دوباره به کشور بازستاند.