لغت نامه دهخدا
بهشتی سرشت. [ ب ِ هَِ س ِ رِ ] ( ص مرکب ) آنکه خوی و طبعش مانند بهشت باشد. ( ناظم الاطباء ). خوش طینت. پاک سرشت:
نگاری نخواهی بهشتی سرشت
که با روی او باشی اندر بهشت.اسدی.بشادی در آن کشور چون بهشت
برآسود با آن بهشتی سرشت.نظامی.
بهشتی سرشت. [ ب ِ هَِ س ِ رِ ] ( ص مرکب ) آنکه خوی و طبعش مانند بهشت باشد. ( ناظم الاطباء ). خوش طینت. پاک سرشت:
نگاری نخواهی بهشتی سرشت
که با روی او باشی اندر بهشت.اسدی.بشادی در آن کشور چون بهشت
برآسود با آن بهشتی سرشت.نظامی.
آنکه خوی و طبعش مانند بهشت باشد. خوش طینت. پاک سرشت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به شادی در آن کشور چون بهشت برآسود با آن بهشتی سرشت
💡 بصد مضایقه نازی قبول می کردم زشاهدان بهشتی سرشت حور نژاد
💡 نگاری نخواهی بهشتی سرشت که با روی او باشی اندر بهشت