لغت نامه دهخدا
خوش دماغی. [ خوَش ْ / خُش ْ دِ ] ( حامص مرکب ) حالت خوش دماغ. مزاح. شوخی. عمل لاغ و خوش دأبی.
- خوش دماغی جنبیدن؛ دنگش گرفتن. دنه اش گرفتن.
خوش دماغی. [ خوَش ْ / خُش ْ دِ ] ( حامص مرکب ) حالت خوش دماغ. مزاح. شوخی. عمل لاغ و خوش دأبی.
- خوش دماغی جنبیدن؛ دنگش گرفتن. دنه اش گرفتن.
حالت خوش دماغ مزاح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رنگ جفا، راست کرد طره اوتاجهان وای دماغی کزو بوی وفا می برد
💡 از کمال بی دماغی صحبت ارباب حال خانه زنبور می آید به چشم وحشتم
💡 جایی که نه فلک ز حیا سر فکنده است چون گل چمن دماغی اقبال خنده است
💡 ازبن باغ عبرت نجوشید بیدل دماغی که بوی دل سرد گیرد
💡 نبود طبیب دیگر سر و برگ نظم و شعرم که جدا ز همزبانان نبود مرا دماغی
💡 چه هوا دود دماغیست که در دیدهٔ وهم آفتابند گر از ذره فزون میآیند