فرهنگ معین
( خشک آخر ) ( ~. خُ ) (اِمر. ) کنایه از: کسی که چیزی نداشته باشد.
( خشک آخر ) ( ~. خُ ) (اِمر. ) کنایه از: کسی که چیزی نداشته باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 =۵٫۹۲۴۴۳ برای کرمان بدست میآید، بنابراین اقلیم کرمان بر اساس طبقهبندی دومارتن خشک محسوب میشود.
💡 عشق از جواب خشک تسلی نمی شود روغن ز ریگ می کشد ابرام عاشقان
💡 گریزد در پناه حضرتت آشفته در محشر در آن معرض که آتش راه را بر خشک و تر بندد
💡 ز تشنگی لب من گشته خشک همچو صدف چرا ز بحر برون چون گهر نمی آیی
💡 در قم خطر وقوع سیل، زلزله، خشک سالی و طوفان شن وجود دارد.
💡 چون خرامیدی بگلشن،سرو بر جا ماند خشک تا تو رفتی، رنگ در روی گل و گلشن نماند