خرگاه زدن

لغت نامه دهخدا

خرگاه زدن. [ خ َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) خیمه برافراشتن.خرگاه برافراشتن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
این قضا صد بار اگر راهت زند
بر فراز چرخ خرگاهت زند.مولوی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) خیم. بزرگ زدن نصب کردن خیمه.

جمله سازی با خرگاه زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خیمه و خرگاه را در هم کشید قبه و چتر و علم را برکشید

💡 قمه خرگاه دولت شقه رایات جاه زینت تمکین و دین آرایش فرض و سنن

💡 آتش زدم از آه درین خرگه نیلی چون طلعت او بر در خرگاه ندیدم

💡 یکی هامون هویدا گشت در راه درو خر پشتها مانند خرگاه

💡 وز آنجا شد بر این فیروزه خرگاه چو هاله خیمه زد پیرامن ماه

💡 در بن خرگاه او دولت جاوید خفت خیمه بدرگاه او طالع بیدار زد