لغت نامه دهخدا
خاک ریزه. [ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) خاکی که از پرویزن و نظایر آن بدر کرده باشند، مقابل خاک درشت. کِدیَون. ( منتهی الارب ).
خاک ریزه. [ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) خاکی که از پرویزن و نظایر آن بدر کرده باشند، مقابل خاک درشت. کِدیَون. ( منتهی الارب ).
خاکی که از پرویزن و نظایر آن بدر کرده باشند مقابل خاک درشت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صنایع دستی چوبی و ریزهکاری و نازککاری چوب از سوغاتیهای ارومیه است.
💡 از باشگاههایی که در آن بازی کردهاست میتوان به باشگاه فوتبال گالاتاسرای، باشگاه فوتبال اشتوتگارت، و باشگاه فوتبال چایکار ریزهاسپور اشاره کرد.
💡 آن که خوان عام روزی میکشد از لطف خاص انس و جان را ریزهخوار خوان انعام تو ساخت
💡 سرمایهدار از سرِ خوان رانَدَش ز جور با آنکه هست ریزهخورِ خوان کارگر
💡 این راهها و بوتههاى سرخ و زرد و رنگهاى فرنگ را تماشا کن و آن راه و خط یاسمنى و بوتههاى ریزه که در میان راههاست و آن سبز زمردى را مشاهده بفرما که چقدر جلوهگر است!.
💡 از باشگاههایی که در آن بازی کردهاست میتوان به آرسنال، پورتسموث، یوونتوس، کویینز پارک رنجرز، ناتینگهام فارست و چایکار ریزهاسپور اشاره کرد.