لغت نامه دهخدا
خانه فروشان. [ ن َ / ن ِ ف ُ ] ( اِ مرکب ) ج ِ خانه فروش. ( ناظم الاطباء ) || مجردان. ( شرفنامه منیری ). || پاکبازان. || خراباتیان. || ناخلفان. ( ناظم الاطباء ) ( شرفنامه منیری ).
خانه فروشان. [ ن َ / ن ِ ف ُ ] ( اِ مرکب ) ج ِ خانه فروش. ( ناظم الاطباء ) || مجردان. ( شرفنامه منیری ). || پاکبازان. || خراباتیان. || ناخلفان. ( ناظم الاطباء ) ( شرفنامه منیری ).
جمع خانه فروش یا مجردان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مگر چه بود نهان در سبوی باده فروشان که حاصل دو جهانش نبود قیمت جامی
💡 همه مطربان خروشان همه از تو گشته جوشان همه رخت خود فروشان خوششان همیفشاری
💡 دستهايش مانند كف دست عطر فروشان معطر بود. كف دستش فراخ و استخوانهاى دست وپايش بلند بود.
💡 تا تواند گرد کلفت پاک برد از سینه ام می فروشان جام صهبای زلالم آرزوست
💡 آمد كه به آدم فروشان بگويد هر كس بنده خود را بكشد او را مى كشيم، هر كس عضوى ازاعضاى برده خود را از تن جدا كند از وى قصاص مى گيريم.