جویباری بخاری

لغت نامه دهخدا

جویباری بخاری. [ ری ِ ب ُ ] ( اِخ ) محمدابراهیم بن محمد، مکنی به ابواسحاق. از فضلا و علما و شاعران عهد آل سامان بوده و گویند زرگری مینموده است. او راست:
بسبزه بنهفت آن لاله برگ خندان را
به ابر پنهان کرد آفتاب تابان را
بسوی هر دو مهش برد و شاخ ریحان بود
بشاخ مورْد به پیوست شاخ ریحان را
به ابر نیسان مانم کنون من از غم او
سزد که صنعت خوبست ابر نیسان را
بیک گذر که سحرگاه بر گلستان کرد
بهشت کرد سراسر همه گلستان را.
( از لباب الالباب ج 2 ص 11 ) ( از مجمعالفصحاء ج 1 ص 185 ).

فرهنگ فارسی

محمد ابراهیم ابن محمد مکنی به ابو اسحاق از فضلا و علما و شاعران عهد آل سامان بوده و گویند زرگری مینموده است.

جمله سازی با جویباری بخاری

💡 به سرو جویباری ننگرد در بوستان دیگر به طرف جوی بیند هر که سرو قد دلجویش

💡 تو آب جویباری و ما عکس شاخسار ما ایستاده‌ایم و تو رفتار می‌کنی

💡 دائم خیال قدّت بر جویبار چشمم چون سرو جویباری بر طرف چشمه رسته

💡 چو روی تو نبود لاله بهاری نه چو قد تو نبود سرو جویباری نه

💡 از چه ناید یک دم آن بالای موزون پیش چشمم گر گزیند سرو منزل در کنار جویباری

💡 پای سروی جویباری زاری از حد برده بود های‌های گریه در پای توام آمد به یاد