لغت نامه دهخدا
جرگه زدن. [ ج َ گ َ / گ ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) حلقه زدن.حوزه درست کردن. مجلس ساختن. و رجوع به جرگه شود.
جرگه زدن. [ ج َ گ َ / گ ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) حلقه زدن.حوزه درست کردن. مجلس ساختن. و رجوع به جرگه شود.
حلقه زدن حوزه درست کردن مجلس ساختن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرعتش چون شعله جواله گرداگرد صید چون شکار جرگه سازد از سوارانش حصار
💡 اعلامیه مطبوعاتی مشرانوجرگه شورای ملی افغانستان به مناسبت شهادت اعضای ولسی جرگه ۱۶/۸/۱۳۸۶
💡 با شرکت ۳۴۹ نفر در کابل برگزار شد. رئیس گردهمایی محمد داوود خان، رئیسجمهوری، و نائب رئیس همایش عزیزالله واصفی بود. نتیجه این لویه جرگه تصویب قانون اساسی نظام جمهوری و انتخاب محمد داوود خان به عنوان رئیسجمهوری بودو
💡 نمایندگان هندوها و سیکهای افغانستان میگویند با مشکلات فراوانی در این کشور رو به رو هستند و در صورتی که یک کرسی برای آنها در ولسی جرگه در نظر گرفته میشد، حداقل صدای آنها به گوش مقامهای دولتی و جامعه جهانی میرسید.
💡 کو جرگهای که باز نماند نشان از او جز جان زخم خوردهٔ خونابه بستهای
💡 ز ناز آن دلربا قصاب عمری شد که در کویش پی کشتن تو را در جرگه قربانیان دارد