لغت نامه دهخدا
جدایی فتادن. [ ج ُ ف ِ / ف ُ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به جدایی افتادن شود.
جدایی فتادن. [ ج ُ ف ِ / ف ُ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به جدایی افتادن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 توسعه سواد رسانه ای یک فرآیند بلندمدت است که نیازمند رویکردی سیستمی است. بتدریج و البته با آموزشهای مستمر سواد رسانه ای به بخشی جدایی ناپذیر از جوامع دموکراتیک تبدیل می شود.
💡 در ۱۸ اوت ۲۰۱۵، کیبوم پس از اتمام قرارداد با اس. ام. اینترتینمنت، جدایی رسمی خود را از گروه، اعلام کرد. هنری لا در سال ۲۰۱۷ پس از اتمام قردادش با اس.ام. اینترتیمنت. جدایی خود را رسماً از کمپانی اعلام کرد.
💡 رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی را که عشاق از خدا خواهند تقریب جدایی را
💡 از تو یک ساعت جدایی خوش نمی آید مرا با دگر کس آشنایی خوش نمی آید مرا
💡 این همه الفت به غیر از من جدایی این همه آشنایی این همه ناآشنایی این همه
💡 هر بوی که بیرون دهد از خود ز ختن دور جویا ز جدایی گله بنیاد کند مشک