جای فلان خالی

لغت نامه دهخدا

جای فلان خالی. [ ی ِ ف ُ ] ( جمله دعایی ) جای فلان پیدا. جان فلان سبز. ( بهار عجم ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
عمریست که شد دیدن روی تو خیالی
چون نقش نگین در نظرم جای تو خالی.مرتضی قلیخان ( از بهار عجم ) ( آنندراج ).جایت ای پروانه خالی کامشب از ناز و نیاز
در میان ما و جانان خوش حکایتها گذشت.محسن تأثیر ( ایضاً ).یک سینه ندیدیم که بی داغ تو باشد
ای آتش سوزان همه جا جای تو خالیست.امتی ( ایضاً ).دگر امشب کجا رفتی بقربان سر و پایت
که جای سینه گرمست خالی بودن جایت.قزلباش خان امید ( ایضاً ).خزان رسید وحریفان نشسته اند بخاک
بجز شراب که جایش ببوستان خالی است.محمدقلی سلیم ( ایضاً ).رجوع به جای فلان پیدا و جان فلان سبز، شود.

جمله سازی با جای فلان خالی

💡 اى اولاد عبدالمطلب؛ پس از وفات من مبادا در ميان مردم بيفتيد و بگوييد: اميرالمؤ منيناينطور شد و فلان كس محرّك اين كار بوده است و اين و آن را متهم كنيد! خير نمى خواهيددنبال اين حرفها برويد، قاتل من يك نفر است.

💡 از عجایب بتواریخ درون بنویسند: که فلان جای یکی شیر بیفگند فلان

💡 کان فلان کس کشت کرد و بر نداشت و آن صدف برد و صدف گوهر نداشت

💡 عدو کنون بملامت اگرچه میگوید که می چه گوید آخر فلان ز کار کرم

💡 و گفت: تو بايست بمقامات عاليه برسى، و در فلان امر و فلان امر ترسيدى ومخالفت نمودى، و پا ببخت خود زدى !

💡 مردى با ده درهم به نزد ابراهيم (ادهم ) آمد، و از او خواست، تا بپذيرد ابراهيم نپذيرفت. مرد اصرار كرد. ابراهيم گفت: اى فلان ! خواهى كه به ده درهم، نام من از دفتر فقيرانمحو كنى ؟. ابدا چنين نكنم.