لغت نامه دهخدا
تنگدل داشتن. [ ت َ دِ ت َ ] ( مص مرکب ) افسرده و غمگین ساختن. ملول و ناخوش داشتن:
مرا دهانک تنگ تو، تنگدل دارد
میان لاغر تو، لاغر و نزار و حزین.فرخی.رجوع به تنگدل ودیگر ترکیبهای آن شود.
تنگدل داشتن. [ ت َ دِ ت َ ] ( مص مرکب ) افسرده و غمگین ساختن. ملول و ناخوش داشتن:
مرا دهانک تنگ تو، تنگدل دارد
میان لاغر تو، لاغر و نزار و حزین.فرخی.رجوع به تنگدل ودیگر ترکیبهای آن شود.
افسرده شدن. ملول و ناخوش شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غم آنان مخور و از آن نيرنگها كه مى كنند تنگدل مباش (70).
💡 نیوشنده شد زین سخن تنگدل به فکرت فرو رفت چون خر به گل
💡 زرد چرایی؟ نه جفا میکشی تنگدلی چیست درین دلخوشی؟
💡 شکوه از تنگدلی شیوه آگاهان نیست که فتوحات جهان در گره مشکل اوست
💡 غنچه میدید و تنگدل میشد بوی گل میشنید و تب میکرد