لغت نامه دهخدا
تره بارفروشی. [ ت َ رَ / رِ ف ُ ] ( حامص مرکب ) عمل تره بارفروش. دادوستد تره بار. || ( اِ مرکب ) محل داد و ستد تره بار. جایی که در آن تره بار داد و ستد کنند.
تره بارفروشی. [ ت َ رَ / رِ ف ُ ] ( حامص مرکب ) عمل تره بارفروش. دادوستد تره بار. || ( اِ مرکب ) محل داد و ستد تره بار. جایی که در آن تره بار داد و ستد کنند.
عمل تره بار فروش ٠ داد و ستد تره بار ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه جا از کنار شهر راندیم تا رسیدیم به اردو؛ محل نزول اردو نزدیک بحر ارم بود، واقع در چمن، هوا بسیار گرم بود بهطوریکه سبب اذیت میشد… مرد و زن بارفروشی به زبان بارفروشی دعا و ثنا مینمودند.
💡 یکی از علمای شیعه، آیتالله شیخ محمد بن کرمعلی زرگر محلهای بارفروشی، از این شهر است.
💡 یکی از علمای شیعه، آیتالله شیخ محمد بن کرمعلی زرگرمحلهای بارفروشی، از این شهر است.
💡 بارفروشی خوش درخشیدی بگو از محبتهای یاران کهن
💡 ادوارد براون مینویسد:ملاحسین بشرویهای به سرعت به سمت روستای بدشت پیشرفت که در نزدیکی مرز استان مازندران قرار داشت و در آنجا با گروه دیگری از هم دینان خویش به رهبری ملا محمدعلی بارفروشی متحد شد.