تخم پاشیدن

لغت نامه دهخدا

تخم پاشیدن. [ ت ُ دَ ] ( مص مرکب ) بزر افشاندن. تخم افشاندن. تخم افشانی کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) تخم افشاندن زراعت کردن.

جمله سازی با تخم پاشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (قدرِ شعر تر چه می‌دانند ناقص‌طینتان؟ آب حیوان بر زمینِ شوره پاشیدن چرا)

💡 بهشتی بی دماغان را به از خلوت نمی باشد گلابی بهتر از پاشیدن صحبت نمی باشد

💡 در رقص‌های خیابانی این موجود افسانه‌ای، گاهی یک راهب وظیفه پاشیدن آب مقدس بر روی آن را دارد. این موجود به عنوان مادر تمام ارواح نیز شناخته می‌شود.

💡 پس از اینکه لوسیوس اقدامی غیرمجاز در جنگل می‌کند، موجودات هشدارهایی را به شکل پاشیدن رنگ قرمز بر روی درهای همه روستاییان می‌گذارند.

💡 در زمینه پاشیدن، گاز موجود در لوله «گاز حامل» نامیده می‌شود زیرا ذرات را از کاتد حمل می‌کند.