تافته گشتن

لغت نامه دهخدا

تافته گشتن. [ ت َ / ت ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) خشمناک گشتن. تافته شدن:
چون موفق شنید که عمرو تافته گشت و قصد کرد که بنفس خویش به شیراز آید. ( تاریخ سیستان ).
گرنه هوا خشمناک و تافته گشته ست
گرم چرا شد چنین چو تافته کانون.ناصرخسرو. || غمگین گشتن. دل آزرده شدن. نگران شدن. مضطرب شدن. پریشان گشتن: پس چون بعد از آن برپای خاستی [ آدم ] آواز فرشتگان نتوانستی شنید سخت غمگین شد و تافته گشت. ( ترجمه طبری بلعمی ).
همه تنگدل گشته و تافته
سپرده زمین شاه نایافته.فردوسی.چون بر او چیپال شاه هندوستان خبر یافت، تافته گشت [از آمدن محمود غزنوی ] و رسول فرستاد سوی امیرمحمود که اگر این عزم را بیفکنی... پنجاه فیل خیاره بدهم. ( زین الاخبار گردیزی ). || برافروخته شدن از حرارت. گرمی یافتن. گرم شدن:
چون گشت هوا تافته از آتش حمله
جز سایه تیغ تو نباشد زبر فتح.مسعودسعد.

جمله سازی با تافته گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از تائبی سر تافته صد توبه برهم بافته چون بوی زلفش یافته می بر مصلا ریخته

💡 دائم دل پرتاب من از آتش سودا چون شمع جگر تافته در سوز و گدازست

💡 خورشید عفاک الله از آنروز که گرم بر تشنه لبان کربلا تافته ای

💡 تافته رویش به زیر بافته مویش بر صفت ذوالفقار در دل‌ کافر

💡 آرایه‌شناسی بازعقاب گونه‌گون با گستره پهناور پیچیده‌است و برخی مقامات موافقند که در حقیقت یک گونه تافته است.

💡 آفتابش تافته در روزن هر عاشقی ما پریشان ذره وار اندر پریشان آتشی

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز