تارتود استخوانی

فرهنگستان زبان و ادب

{ossifying fibroma, ossifying fibroma of bone} [علوم پایۀ پزشکی] تودینه ای خوش خیم و کندرشد در بخش های مرکزی استخوان، معمولاً در فک، متشکل از بافت همبند الیافی که در درون آن استخوان شکل می گیرد

ویکی واژه

تودینه‌ای خوش‌خیم و کندرشد در بخش‌های مرکزی استخوان، معمولاً در فک، متشکل از بافت همبند الیافی که در درون آن استخوان شکل می‌گیرد.

جمله سازی با تارتود استخوانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خَزَندِگان از آب‌پرده‌داران هستند. سطح بدن این جانوران از پولک و استخوان‌پوست پوشیده شده است. در این گونه بدن یا پوشیده از پولک، یا صفحه‌های استخوانی متنوع است.

💡 با استفاده از ترکیبات مصنوعی استخوان، تحولی در ترمیم نقص‌های استخوانی ایجاد شده‌است.

💡 سگت برای چه افتاده در قفای رقیب؟! هنوز در تن من، مشت استخوانی هست!

💡 درین روزه چو هستی پای بر جای به مردارْ استخوانی روزه مگشای

💡 بدن زره‌دوز با صفحه‌های استخوانی به‌هم‌پیوسته پوشیده شده تا به هنگام خطر بتواند به صورت گلوله توپ استخوانی درآمده از خود دفاع کند.

💡 سگم خوان و استخوانی ده کیم من که خوانی میهمان بر خوان خویشم