بند برخاستن

لغت نامه دهخدا

بند برخاستن. [ ب َ ب َت َ ] ( مص مرکب ) بند برخاستن از چیزی؛ کنایه از دور شدن بند از آن چیز. ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ).
- بند خموشی برخاستن؛ کنایه از مهر سکوت را شکستن است:
روز و شب چون خونیان دارم بزیر تیغ جای
تا مرا بند خموشی از زبان برخاسته ست.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

٠٠٠ از چیزی کنایه از دور شدن بند از آن چیز ٠

جمله سازی با بند برخاستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن گرانخوابم که نتوانم ز جا برخاستن دامن محشر اگر بالین خواب من شود

💡 خلاصه، آنچه كه در خارج از شخص هدايت كننده مشاهده مى شود افعالى ازقبيل بيان آدرس و يا نشان دادن به اشاره و يا برخاستن و طرف را به راه رساندن است،اما خود هدايت عنوان و صفت فعل و دائر مدار قصد است،

💡 از عوارض روزه اسلامی ضعف و افت فشار خون است و علائم آن افزایش تعریق، ضعف، خستگی، کم شدن انرژی، سرگیجه به‌ویژه هنگام برخاستن، ظاهر رنگ پریده و احساس افتادن است که این علائم بیشتر هنگام بعد از ظهر اتفاق می‌افتد.

💡 قامتی دیدم که می‌گوید گه برخاستن کو قیامت تا تماشای قیام من کند

💡 این دوران توسط به روی کار آمدن پادشاهی نومه نور و برخاستن سائرون در سرزمین میانی

💡 اگر نه دست شود یار پای ممکن نیست که بر نشستن و برخاستن بود ظفرم

الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز