لغت نامه دهخدا
باز زرین پر. [ زِ زَرْ ری پ َ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از آفتاب:
فراز چتر مروارید زان شدباز زرین پر
که مرغ صبح رایکدم نبود از ناله آرامش.( از آنندراج ).و رجوع به باز زر شود.
باز زرین پر. [ زِ زَرْ ری پ َ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از آفتاب:
فراز چتر مروارید زان شدباز زرین پر
که مرغ صبح رایکدم نبود از ناله آرامش.( از آنندراج ).و رجوع به باز زر شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرکهٔ نه ساله شیرین میشود سنگ و مرمر لعل و زرین میشود
💡 چو ساز بزم او سازند گردد عالمی زرین چو کوس رزم او کوبند گیرد کشوری طوفان
💡 این روستا در دهستان زرین قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۹۵ نفر (۷۷خانوار) بودهاست.
💡 بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت بخش زرینآباد برابر با ۶٬۲۲۷ نفر بودهاست.
💡 روی هامون را کند مانند سوزن گرد زرد هر گیاهی را بر او چون سوزن زرین کند