لغت نامه دهخدا
ایران پرست. [ رام ْ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) پرستنده ایران. آنکه ایران را تا حد پرستش دوست داشته باشد. کسی که ایران را بستاید و بپرستد. آنکه ایران را از جان و دل دوست دارد. ایران دوست. ( فرهنگ فارسی معین ).
ایران پرست. [ رام ْ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) پرستنده ایران. آنکه ایران را تا حد پرستش دوست داشته باشد. کسی که ایران را بستاید و بپرستد. آنکه ایران را از جان و دل دوست دارد. ایران دوست. ( فرهنگ فارسی معین ).
( اسم ) آنکه ایران را از جان و دل دوست دارد ایران دوست.
پرستنده ایران آنکه ایرانی را تا حد پرستش دوست داشته باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که این خیمه و جایگه آن کیست؟ ز گردان ایران ورا نام چیست؟
💡 گرین راز در هند پیدا شود ز خون خاک ایران چو دریا شود
💡 که ایران بپرداز و بیشی مجوی سر ما شد از تو پر از گفتوگوی
💡 نداند که این لشکر از بن کیند از ایران سپاهند گر خود چیند
💡 چو از شهر زاول به ایران شوم به نزدیک شاه و دلیران شوم
💡 مه ده منم و این ده ایدر مراست از ایران پدر مادرم از کجاست