اندر ماندن
مترادفها
ماندن، باقی ماندن
متضادها
بیرون رفتن، خروج
لغت نامه دهخدا
اندرماندن. [ اَ دَ دَ ]( مص مرکب ) عی. ( ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی ). عاجز شدن. بیچاره شدن. چاره پیدا نکردن. متحیر شدن. مضطر شدن. درماندن: جعفر چون بشنید اندر ماند، دانست که نه صواب است که خلیفه می گوید ولیکن چیزی نتوانست گفتن. ( تاریخ بلعمی ). این بازگشتن ایشان ( ستارگان متحیر ) چون اندرماندن بود. ( التفهیم ص 78 ).
چه باشد گر چو من در شهر مداحی دوده دارد
ز مدح اندرنماند هرکه از رادی سپه دارد.فرخی.اما شرط اندرین کتاب پارسی است مگر جایی که اندرمانیم و پارسی یافته نشود. ( تاریخ سیستان ). ملک چین اندرماند بکار وی که سپاهی عظیم داشت. ( مجمل التواریخ ). || ماندن. حرکت نکردن. قرار گرفتن: جهد کن تا زمین را چنان هموار و راست کنی که چون بر وی آب ریزی اندرماند و بهمه سویها راست شود. ( التفهیم بیرونی ). و رجوع به ماندن شود.
فرهنگ فارسی
عاجر شدن. بیچاره شدن چاره پیدا نکردن. متحیر شدن.
جمله سازی با اندر ماندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مدرن بودن در تجزیه و رشد پیوسته، نانولولههای کربنی را از نظر تجاری ماندنی میکند
💡 بستند پا که باز کنندش دری ز درد افتادنش ز ناقه و ماندن بهانه بود
💡 بهطور کلی اساس کار پرینترهای سهبعدی بههم زنجیر کردن لایههای ماده است. در پرینترهای سهبعدی یکی از بزرگترین چالشها چاپ رگها و مویرگها به منظور زنده ماندن سلولها بود.
💡 آثار تو در عالم خواهی که نماند نی نی تو خوهی ماندن در عالم آثار
💡 نخواهد پارسا ماندن بتی در پارس ای بت رو اگر لعلت فروشد باده و چشمت دهد ساغر
💡 مدح شه چون جابجا منزل به منزل گفتنی است ماندن مداح یکجا برنتابد بیش از این