وهی

لغت نامه دهخدا

وهی. [ وَهَْی ْ ] ( ع مص ) کفیده و شکافته شدن مشک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). دریده شدن. ( ترجمان علامه جرجانی ترتیب عادل بن علی ). || سست و فروهشته گردیدن بند و رسن مشک. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سست شدن جامه. ( غیاث اللغات ).
- امثال:
خَل ِ سبیل من وهی سقاؤه
ومن هریق بالفلاة ماؤه.
یضرب لمن لایستقیم امره. ( منتهی الارب ).
|| سخت ریخته شدن ابر. || گول گردیدن. || افتادن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || ضعیف شدن. || پوسیده و کهنه گردیدن رسن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || نزدیک گردیدن دیوار به افتادن. || ( اِمص ) شکاف چیزی و دریدگی آن. ج، وُهی، اَوهیة. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || سستی. ( نصاب ).
وهی. [ وُ هی ی ] ( ع اِ ) ج ِ وَهْی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به وهی شود.

فرهنگ معین

(وَ ) [ ع. ] (اِمص. ) ۱ - سُست شدن. ۲ - شکاف برداشتن.

فرهنگ فارسی

جمع وهی.

ویکی واژه

سُست شدن.
شکاف برداشتن.

جمله سازی با وهی

💡 ور همی دانی که شادم ز اندهت هم به اندوهی بکن شادم، تو دان

💡 ز یک یک ریگ اگر تو می‌کشی بار بسی به زانک از کوهی بیک بار

💡 آن‌گروهی کز بزرگان فتح‌ها آرند یاد خوانده‌اند از هر دری تاریخ‌های باستان

💡 یعنی ناگهان خود را بین گروهی جن دیدم که یکی میگفت: پدرم را کشتی، دیگری میگفت: برادرم را کشتی و دیگری که پسر عمویم را کشتی.

💡 کوهی که درو نور الهی است جواهر آنها که همی جویند جوهر به کجااند؟

💡 آکچی میتسوهیده، مردی که خدا عاشقش نبود (به ژاپنی: 明智光秀〜神に愛されなかった男〜) نام یک فیلم تلویزیونی

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
وارونه یعنی چه؟
وارونه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز