الفتی ساوجی

لغت نامه دهخدا

الفتی ساوجی. [ اُ ف َی ِ وَ ] ( اِخ ) فرزند حسین ساوجی. شاعر قرن یازدهم هجری. وی بهند سفر کرد و از مقربان عبداﷲ قطب شاه شد، و رساله ای در عروض و قافیه بنام او تألیف کرد. در اواخر عمر به اصفهان آمد و با نصرآبادی صاحب تذکره نصرآبادی ملاقات نمود. شعرش نمکین و زیبا و روان بود وخود را بهتر از انوری میدانست. رجوع به الذریعه ج 9قسمت اول ص 91 و تذکره نصرآبادی ص 326 و تذکره روزروشن ص 69 و فرهنگ سخنوران شود. این دو بیت ازوست:
بود هر خم می که خشتیش هست
حکیمی ز حکمت کتابی بدست.
می کهنه و نو سخن گو بهم
یکی از حدوث و یکی از قدم.( از تذکره نصرآبادی ص 336 ).نیز او راست:
ز ضعفم ای نسیم کوی جانان گر خبر داری
چرا یک ره نیایی تا مرا از خاک برداری
دمی آبی مخور از دهر گر آسودگی خواهی
که میسوزی بسان شمع تا نم در جگر داری.( از تذکره روز روشن ص 69 ).

فرهنگ فارسی

فرزند حسین ساوجی. شاعر قرن یازدهم هجری.

جمله سازی با الفتی ساوجی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 الفتی دل را مگر با کام پیدا شد که باز ناله از دل دست در آغوش مطلب می‌رسد

💡 با اشک الفتی که بود دیده مرا طفل یتیم را نبود با گریستن

💡 الفتی دارد سر زلف تو با کفر و جنون رشته تدبیر زنار سلاسل گشته ای است

💡 از لقای مه تسلی دیدهٔ مهجور نیست الفتی این زخم را با مرهم کافور نیست

💡 باز می‌آیم که تا با فیض گیرم الفتی تا کنم جمعیتی حاصل ز بود مستعار

💡 دلی کو از ازل با خاکساری الفتی دارد گرش چون آفتاب از خاک برگیرند باز افتد

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز