نو سخن

لغت نامه دهخدا

نوسخن. [ ن َ / نُو س ُ خ َ / خ ُ ] ( ص مرکب ) طفلی که تازه به گفتار درآمده باشد. ( آنندراج ):
شد مرغ به عاشقی نواساز
چون کودک نوسخن هم آواز.فیاضی ( از آنندراج ).|| که سخنان بدیع و نادر گوید. که در سخن مبتکر و مبدع است. رجوع به نوسخنی شود.

فرهنگ فارسی

طفلی که تازه به گفتار در آمده باشد ٠ یا که سخنان بدیع و نادر گوید ٠ که در سخن مبتکر و مبدع است ٠

جمله سازی با نو سخن

💡 کشیدند شمشیر و برخاستند یکی نو سخن دیگر آراستند

💡 بلند آوازه ساز از نو سخن را نوایی نو ده این دیر کهن را

💡 تربیت کن مرا که چرخ کهن کم چو من نو سخن تواند یافت

💡 کمال این گفته گر مرغی برد بر پر بهندستان بیاید طوطی و از نو سخن آموختن گیرد

💡 چند گویی با دو کهنه نو سخن در جمادی می‌دمی سر کهن

💡 چنین گفت کامد یکی نو سخن که جاوید بر دل نگردد کهن

قیز یعنی چه؟
قیز یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز