لغت نامه دهخدا
پشیم شدن. [ پ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پشیمان شدن باشد. || پراکندگی و جدائی ورزیدن. || نشناختن. ( برهان قاطع ).
پشیم شدن. [ پ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پشیمان شدن باشد. || پراکندگی و جدائی ورزیدن. || نشناختن. ( برهان قاطع ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امروز شدن بر رخ خوبان همه تن چشم فردا شدنت کور و پشیمان چه ضرور است؟
💡 زلف تو در بند آن هست که: شادم کند گر نزند روی تو رای پشیمان شدن
💡 آشنایی آن دو با هم منجر به عاشق شدن کِی میشود و از گذشتهی خود پشیمان میشود. این موضوع در چهرهی او بازتاب پیدا میکند و حالت چهرهای که جری الهامبخش خود میدانسته سرانجام پیدا میشود. آن شب کار نقاشی آنقدر طول میکشد که در آخر جری به کِی پیشنهاد میدهد که شب را در آنجا بماند.