اشهب کافوری

لغت نامه دهخدا

اشهب کافوری. [ اَ هََ ب ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) از رنگهای اسب است، و آن چنانست که به سپیدی ( اسب ) موی سیاه درآمیزد ولی زمینه بدن آن سپید باشد. ( از صبح الاعشی ج 2 ص 18 ).

فرهنگ فارسی

از رنگهای اسب است و آن چنانست که به سپیدی موی سیاه در آمیزد ولی زمینه بدن آن سپید باشد. چنین اسبی را اشهب کافری خوانند.

جمله سازی با اشهب کافوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دلبر آنساعت که جام خمر کافوری بداد مسند دل بر فراز چشمه کافور بود

💡 دل کس جمع نماند چو پریشان گردد زلف چون سنبل تو بر بدن کافوری

💡 شمع کافوری همی گویند بی دود است و من حیرتم از سنبل زلف و بیاض گردن است

💡 دو دندانش از طوق زر در نظر بود شمع کافوری و تاج زر

💡 انگبین را پرده کافوری کند وانگهش آن پرده زنبوری کند

💡 می کند دل را سیه نزدیکی سیمین بران گرچه کافوری بود،تاریک باشد پای شمع

ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
تمام شدن یعنی چه؟
تمام شدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز