اسباب مغالطه معنوی

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] اسباب مغالطه معنوی یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای عوامل غیرلفظی زمینه ساز مغالطه است.
در یک تقسیم اولیه، اسباب و عوامل مغالطه به اسباب مغالطه لفظی و اسباب مغالطه معنوی منقسم می شوند.
توضیح اصطلاح
مراد از اسباب مغالطه معنوی، اسبابی است که به وجود آورنده انواع مختلف مغالطه معنوی است. مترادف های اسباب مغالطه معنوی عبارت اند از: اجزای صناعی معنوی مغالطه، اسباب غلط معنوی، اشتباه معنوی، تشابه معنوی قضایا، سبب معنوی تغلیط و شباهت معنوی قضایا.

جمله سازی با اسباب مغالطه معنوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ممکن است مغالطه‌گر در توسل به نادانی، از دلیل‌های پنهان استفاده کند؛ مانند این که چیزی که دلیل‌های کافی درباره‌اش وجود ندارد، نادرست است یا اگر دلیل‌های کافی برای اثبات قضیه‌ای وجود نداشته باشد، قضیهٔ دیگری درست انگاشته می‌شود.

💡 برنارد دیویس، پروفسور میکروبیولوژی در دانشکده پزشکی هاروارد، در بررسی کتاب اندازه‌گیری نادرست انسان، گفت که گولد یک مغالطه پهلوان‌پنبه‌ای را بر اساس اصطلاحات کلیدی نادرست تعریف کرد - به‌ویژه شی‌انگاری که با ارائه «انتخابی» آماری آن را پیش برد.

💡 و اين جواب مغالطه اى است كه: در آن، بين اراده تشريعى خدا و اراده تكوينى اش خلطكرده اند؛ چون اساس اراده تشريعى خدا امتحان و هدايت بندگان است به سوى آنچه كه همدر دنيا و هم در آخرت صلاح حالشان در آن است، و معلوم است كه چنين اراده اى ممكن است باعصيان كردن از مرادش تخلف كند.

💡 وقتى كلام به اينجا رسيد و نمرود نتوانست با سخن منطقى و به حق معارضه كند دست بهنيرنگ زد، خواست تا با مغالطه، امر را بر حاضران مجلس مشتبه سازد، و لذا گفت: منزنده مى كنم و مى ميرانم با اينكه منظور ابراهيم (عليه السلام ) از جمله (ربى الّذىيحيى و يميت ) حيات و موتى بود كه در اين موجودات جاندار و با اراده و شعور مىبينيم.

💡 رسالت انديشمندان دينى در عصر حاضر آن است كه نسبت به آنچه در فضاى علمى جهانكنونى مى گذرد، به خوبى آگاه شوند، تا در برداشت از آيات قرآنى و همچنين استنباطاز روايات عترت طاهرين (عليهم السلام ) گرفتار لبس يا مغالطه نشوند: العالمبزمانه لا تهجم عليه اللوابس (393)

💡 در دين شيطانى مبتنى بر باطل، مطلب بر عكس است. زيرا هرگاه حوزه ى تقليد گسترش يابد و تفكر مغالطه اى شايع گردد، ترويج آن دين باطل آسان مى شود و پيروانى كه به سمت هر بادى ميل كرده اند و از نور علم بهره اى نبرده اند و به استوانه ى مطمئن و پايدارى پناهنده نشده اند، زياد مى گردد. براى هر يك از اين امور نمونه هايى ذكر مى كنيم: