گل افکندن

لغت نامه دهخدا

گل افکندن. [ گ ُ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گل انداختن. || مجازاً سرخ شدن گونه ها بمانند گل یا به رنگ دیگر درآمدن:
سرخی رخساره آن ماهروی
بر دو رخ من دو گل افکند زرد.فرخی.و رجوع به گل انداختن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - انداختن گل. ۲ - سرخ شدن گونه ها همچون گل گل انداختن: سرخی رخسار. آن ماهروی بر دورخ من دو گل افکند زرد. ( فرخی )

جمله سازی با گل افکندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا کار به زر برمی‌آید جان در خطر افکندن نشاید. عرب گوید: آخِرُ الحِیَلِ السَّیفُ

💡 زندگانی نیست این جان کندن‌ست خویشتن را در عذاب افکندن‌ست

💡 مشت مشت تست و افکندن ز ماست زین دو نسبت نفی و اثباتش رواست

💡 بایدت جستن ز مغرب تا به شرق خویش را افکندن اندر حرق و غرق

💡 یار را ز افسون به کوی هاتف آوردن به صلح غیر را با یار از نیرنگ افکندن به جنگ

فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز