کهدانی
لغت نامه دهخدا
کهدانی. [ ک َ ] ( ص نسبی ) منسوب به کهدان: سگ کهدانی. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). که در کهدان آسوده زیَد و تن پرور بماند:
پیش نایند همی هیچ مگرکز دور
بانگ دارند همی چون سگ کهدانی.ناصرخسرو.سگ کهدانی ارچه فربه شد
نه ز تازی شکار را به شد.سنایی.اف از این مهتران سیل آور
تف بر این خواجگان کهدانی.سنائی ( دیوان چ مظاهر مصفا ص 242 ).به منبر کی رود هرگز سری کآن نیست منقادت
شکاری کی تواندشد سگی کآن هست کهدانی ؟مجیرالدین بیلقانی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به کهدان: تف بر این خواجگان کهدانی. ( سنائی )
جمله سازی با کهدانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پیش نایند همی هیچ مگر کز دور بانگ دارند همی چون سگ کهدانی
💡 وآنک چون سگ ز اصل کهدانی بود کی مرورا حرص سلطانی بود
💡 سگ کهدانی از چه فربه شد نه ز تازی به کارها به شد
💡 آن نظر در بخت چشم احول کند کلب را کهدانی و کاهل کند
💡 دین به دنیی مده که درمانی صید را چون سگان کهدانی
💡 بدخواه تو هر که هست گومیباش بالله که کم از سگی است کهدانی