لغت نامه دهخدا
کمان پوشیدن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب )مجهز شدن به کمان. ( فرهنگ فارسی معین ):
به قصد کیست که آراست ابروی خود را
به رنگ وسمه دل افروز من کمان پوشید.مفید بلخی ( از آنندراج ).
کمان پوشیدن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب )مجهز شدن به کمان. ( فرهنگ فارسی معین ):
به قصد کیست که آراست ابروی خود را
به رنگ وسمه دل افروز من کمان پوشید.مفید بلخی ( از آنندراج ).
( مصدر ) مجهز شدن به کمان: ( بقصد کیست که آراست ابروی خود را برنگ وسمه دل افروز من کمان پوشید ). ( مفید بلخی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ارتش خلفای راشدین به سلاحهای معمولی آن زمان مجهز بود که مهمترینش شمشیرهای کوتاه عربی، شمشیرهای بلند ایرانی، نیزه، کمان و تیر بود. بعضی از این سلاحها را عربها از طریق تجارت با شام، ساسانیان، روم شرقی و مصر و بعضی دیگر را از راه غنیمتهای جنگی از روم و ساسانیان به دست آوردند. پیادهنظام بیشترین پوشش حفاظتی را به کار میگرفت. در ابتدا پیادهنظام پوست سخت ساخت محلی در شبه جزیرهٔ عربستان را استفاده میکردند و سپس به پوشیدن زرههای زنجیری که احتمال میرود از غنیمتها به دست آوردند استفاده کردند. و اسب سوار و سرباز پیاده سپر ساخته شده از پوست سخت را حمل میکرد که با آن خود را از ضربات شمشیر و تیرها حفاظت کرد. زمانی که مسلمانان با رومیان در اطراف شبه جزیرهٔ عربی و شام برخورد کردند، از آنها کاربرد برخی از ماشین آلات و وسایل محاصره چون منجنیق، برج متحرک و دژکوب را فراگرفتند.