چراننده

لغت نامه دهخدا

چراننده. [ چ َ ن َن ْ دَ / دِ ] ( نف ) شبان. چوپان. راعی. ( منتهی الارب ). آنکه ستوران یا گوسپندان و غیره را چراند. آن کس که حیوانات یا طیور اهلی را بچرا برد:
چماننده چرمه هنگام گرد
چراننده کرکس اندر نبرد.فردوسی.سپه دشمن او را رمه ای دان که در او
نه چراننده شبانست نه ره جوی نهاز.فرخی.

فرهنگ عمید

کسی که حیوان علف خوار را در چراگاه گردش دهد تا چرا کند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) کسی که حیوان علفخوار را در چراگاه بچرا وا دارد.
شبان. چوپان

جمله سازی با چراننده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حضرت به آن ملعون گفت، بنشين و نگاه طولانى به روى او كرد و او را سوگند داد كهآنچه از تو مى پرسم راست بگو. پس فرمود: آيا تو نبودى در ميان جمعى از كودكان،در كودكى با ايشان بازى مى كردى و هر گاه تو را از دور مى ديدند مى گفتند: آمدفرزند چراننده سگ ها؟ آن ملعون گفت: بلى. حضرت فرمود: چون به سن جوانى رسيدىاز جلوى راهبى گذشتى به تو نگاه تندى كرد و گفت: اى شقى تر از پى كننده ناقهصالح.

💡 حضرت به آن ملعون گفت: بنشين و نگاه طولانى به صورت او كرد و او را سوگند دادكه آن چه از تو مى پرسم راست بگو. پس فرمود: آيا تو نبودى در ميان جمعى ازكودكان، در كودكى با ايشان بازى مى كردى و هر گاه تو را از دور مى ديدند مىگفتند: آمد فرزند چراننده سگ ها؟ آن ملعون گفت: بلى. حضرت فرمود: چون به سنجوانى رسيدى از جلوى راهبى گذشتى به تو نگاه تندى كرد و گفت: اى شقى تر ازپى كننده ناقه صالح.

ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز