لغت نامه دهخدا
پیرافشانی. [اَ ] ( حامص مرکب ) کار جوانانه کردن در پیری. ( آنندراج ). کارهای جوانان در هنگام پیری کردن:
خزان آمد گریبانی به رندی چاک خواهم زد
بمن ده می که پیرافشانی چون تاک خواهم زد.بابافغانی ( از آنندراج ).
پیرافشانی. [اَ ] ( حامص مرکب ) کار جوانانه کردن در پیری. ( آنندراج ). کارهای جوانان در هنگام پیری کردن:
خزان آمد گریبانی به رندی چاک خواهم زد
بمن ده می که پیرافشانی چون تاک خواهم زد.بابافغانی ( از آنندراج ).
کار جوانانه کردن در پیری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این دو روزک را که زورت هست زود پیر افشانی بکن از راه جود
💡 ای «وفایی» آخر عمر است پیر افشانیی در ره عشقش به هستی پا بزن دستی فشان