پی هم

لغت نامه دهخدا

پی هم. [ پ َ / پ ِ ی ِ هََ ] ( ق مرکب ) پی درپی. یکی به دنبال دیگری. پشت سر هم. بدنبال یکدیگر:
بگفت این وزآن هفت پی هم بخورد
از آن می پرستان برآورد گرد.فردوسی.عید قدم مبارک نوروز مژده داد
کامسال تازه از پی هم فتحها شود.خاقانی.هت؛ پی هم نقل کردن حدیث را. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

پی در پی پشت سر هم بدنبال یکدیگر: بگفت این وزان هفت پی هم بخورد ازان می پرستان بر آرود گرد٠ ( شا٠ لغ٠ )

جمله سازی با پی هم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جامی به دست دادمش از شیشه وشراب بر فوز کاسه یی دوسه پی هم تمام کرد

💡 تیرباران ستم از پی هم چند رسد؟ ناوکی می‌کشم از سینه کمانی به من آر

💡 مرکب عزم تو هست هر جا که یک پی برگرفت آسمان صد پی همان جا روی مالد بر زمین

💡 وی پس از بازگشت به آلمان به شهرت رسید. او تنها نویسندهٔ آلمانی در زمان نازی‌ها بود که به آزاری که بر یهودی‌ها روا داشته می‌شد اعتراض کرد. در پی همین اعتراضات وی در سال ۱۹۳۳ توسط گشتاپو دستگیر شد. وی مدتی در چند اردوگاه زندانی بود و در نهایت توانست به ایتالیا بگریزد.

💡 پیری و جوانی پی هم چون شب و روزند ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم

💡 در واقع پلورالیسم تفکری است که، در پی هم‌زیستی مسالمت‌آمیز پیروانِ عقاید مختلف دینی در کنار هم است.

هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز