وازدگی
لغت نامه دهخدا
وازدگی. [ زَ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی وازده. مردودی. واخوردگی.
فرهنگ معین
(زَ دِ )(حامص. )(عا. ) یأس، سرخوردگی.
فرهنگ عمید
= واخورده
فرهنگ فارسی
وازده بودن حالت وازده واخوردگی.
ویکی واژه
(عا.)
یأس، سرخوردگی.
جمله سازی با وازدگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این کار بارها تکرار میشد و سرانجام پرده از وازدگیهای بیمار برمیداشت و روانکاو و بیمار را به منشأ بیماری میرسانید..
💡 فقط مشکل اینجاست که چون کامهای وازده ناخوشایندند، بروزشان برای بیمار دردناک است و، برای همین، بیمار در برابر روانکاو مقاومت میکند و وازدگیهای خود را بهسهولت بروز نمیدهد.