لغت نامه دهخدا
پردودی. [ پ ُ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی پردود.
پردودی. [ پ ُ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی پردود.
حالت و چگونگی پر دود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در مونترآل، کانادا از گوشت دودی مونترآلی به جای گوشت کنسروی استفاده میشود.
💡 حالبها به عنوان کانالهای انبساط پذیر کم فشاری با حرکات دودی عمل میکنند و ادرار را از کلیهها به مثانه انتقال میدهند.
💡 آتشکده است جان من از سوز سینه به آه دودی که بر گذشت ز روزن نظر کنید
💡 دانة خال به بالای لبت دانی چیست؟ زین دل سوخته دودی است که بر بالا رفت
💡 از بهترین فیلمهایی که او بازی کرده میتوان به مرد خانواده، آقای سلفریج، بلک هاک داون و آسهای دودی اشاره کرد.
💡 نه ما بود و نه من بودم نه تن بود و نه جان بودم نه خاکی بود و نه آبی نه آتش بود و نی دودی