لغت نامه دهخدا
مقتد. [ م ُ ت َدد ] ( ع ص ) کار نیکو اندیشیده و جدا و ممتاز کرده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اقتداد شود.
مقتد. [ م ُ ت َدد ] ( ع ص ) کار نیکو اندیشیده و جدا و ممتاز کرده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اقتداد شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رابطه کاظم حائری و مقتدی صدر دوره کوتاهی که صدر در قم شاگرد حائری بود خوب بود. اما پس از حمله آمریکا به عراق، حائری با فعالیتهای صدر در سپاه مهدی و ورود او به سیاست مخالفت کرد. در سال ۲۰۰۸ و زمانی که کاظم حائری از درگیری مقتدی صدر با دولت نوری مالکی انتقاد کرد رابطه آنها تقریبا کاملا قطع شد.
💡 همچنین شیعیان نیز برهبری روحانی جوان مقتدی صدر دست به اعتراضات سیاسی و تشکیل شبه نظامیان جیش المهدی نمودند که در نواحی جنوبی عراق نجف، بصره، کوفه و اطراف بغداد شهرک صدر و مناطق شیعه نشین فعالیت میکردند.
💡 به فضل و کلک و کفَش مقتدی سه طایفه اند یکی قضاه و دوم ساده و سوم امرا
💡 هنگامی که مقتدی به خلافت رسید، نوزده سال داشت که پس از مرگ پدربزرگ قائم، برای او بیعت گرفته شد.
💡 شيعه مقتد است چنان كه جامعه اسلامى به هر سه جهت نامبرده نياز مسندى ضرورى داردكسى كه متصدى اداره جهات نامبرده است و پيشوايى جماعت را در آن جهات به عهده دارد ازناحيه و رسول بايد تعيين شود و البته پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز به امرخدا تعيين فرموده است. (218)
💡 در پی برگزاری مسابقات فوتبال کشورهای عربی به میزبانی عراق از نام خلیج عربی استفاده شد که مقتدی صدر نیز با توییتی برای تشکر و تبریک از همین نام استفاده کرد؛ این کار وی با اعتراض دیپلماتیک ایران به دولت عراق همراه بود.