متبجح
مترادفها
متکبر، مغرور، خودنما، فخرفروش
متضادها
متواضع، فروتن
لغت نامه دهخدا
متبجح. [ م ُ ت َ ب َج ْ ج ِ ] ( ع ص ) شادمان: شاه از استماع این مقدمات متبجح گشت و در باغ مشاهدت، گلزار مسرتش بشکفت. ( سندبادنامه ص 273 ). و رجوع به تبجح شود.
جمله سازی با متبجح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در عربی تفاخر، فاخر، تباهی، تبجح، متبجح، مفخرة، تباه، المتفاخر، البراغ لعبة، رائع
💡 رفتار متبجح آن شخص در جلسه باعث شد که سایر اعضای هیئت مدیره نسبت به تواناییهای اخلاقی و مدیریتی او دچار تردید و شک شوند.
💡 در ادبیات کلاسیک، شخصیتهای متبجح معمولاً با تکبر و خودبینی شناخته میشوند و در نهایت با سقوط از جایگاه اجتماعی خود روبرو میگردند.
💡 ما نباید اجازه دهیم رفتار متبجح و خودخواهانه یک فرد، آرامش و انسجام گروهی را در محیطهای کاری و اجتماعی ما از بین ببرد.