شوخ گرفتن
مترادفها
شوخی کردن، سر به سر گذاشتن، مداقه کردن
متضادها
جدی گرفتن
لغت نامه دهخدا
شوخ گرفتن. [ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) شوخ بستن. درشت و هنگفت شدن دست از کار و محنت و مزدوری و پینه بستن آن. ( ناظم الاطباء ). پدید آمدن چرک و وسخ در اندام و پینه بستن دست و پای بالخصوص:
اگر شوخ گیرد همه جای من
چه باشد دلم از طمع هست پاک.خسروی.رجوع به شوخ بستن شود.
فرهنگ فارسی
شوخ بستن درشت و هنگفت شدن دست از کار محنت و مزدوری و پینه بستن آن.
جمله سازی با شوخ گرفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن موقع خیلیهایمان با پا می کوبیدیم به در کافه! بگذریم! شوخی شوخی کاری کردند که برای زهرچشم گرفتن از خیلیها پرویز را آوردند تلویزیون و آن اعترافات را کرد»..