لغت نامه دهخدا
شوخ بستن. [ ب َت َ ] ( مص مرکب ) پینه بستن دست از کار. ( یادداشت مؤلف ): شَثَن؛ شوخ بستن دست. کَنَب؛ شوخ بستن دست از عمل. ( منتهی الارب ). درشت و سخت و هنگفت شدن دست از کار و محنت و مزدوری و پینه بستن آن. ( ناظم الاطباء ).
شوخ بستن. [ ب َت َ ] ( مص مرکب ) پینه بستن دست از کار. ( یادداشت مؤلف ): شَثَن؛ شوخ بستن دست. کَنَب؛ شوخ بستن دست از عمل. ( منتهی الارب ). درشت و سخت و هنگفت شدن دست از کار و محنت و مزدوری و پینه بستن آن. ( ناظم الاطباء ).
پینه بستن دست از کار شوخ بستن دست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آتش سودای من از چوب گل بالا گرفت شوخی این طفل بیش از بستن گهواره شد