فرهنگ عمید
( گمان آمیغ ) آمیخته به شک و گمان.
( گمان آمیغ ) آمیخته به شک و گمان.
( گمان آمیغ ) آمیخته بگمان توام با شک: از بهر آن که قوم به رستاخیز یقین نبودند میگرویدند گرویدنی گمان آمیغ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گمان مبر که بغیر از تو آشنا دارم بجز تو ره به کجا می برم که را دارم
💡 الف: دعاى ما، طلبِ خير نبوده وما گمان مى كرديم خير است. (زيرا دعا، يعنى طلبِ خير)
💡 دی زد دم از دهان تو ذره که نیست باد ما را ازو نبود اگر چه گمان بحث
💡 گمان ندارم با آمارهاى بشرى جناياتى كه بر ايران وارد شده است را بشود آمارگيرىكرد
💡 اقبال برد از ره او گرد حوادث زآنسان که برد باد یقین خاک گمان را
💡 ابوذر: گمان كردم كه دحيه كلبى نزد شما براى امور شخصى با شما خلوت نموده است، از اين رو نزد شما نيامدم.