لغت نامه دهخدا
( گلگونه ادیم آ••• ) گلگونه ادیم آدم. [ گ ُ ن َ / ن ِ ی ِ اَ م ِ دَ ] ( اِخ ) یعنی سرخ کننده روی آدم که کنایه از حضرت رسالت پناه محمدی صلوات اﷲ علیه باشد. ( برهان ) ( آنندراج ).
( گلگونه ادیم آ••• ) گلگونه ادیم آدم. [ گ ُ ن َ / ن ِ ی ِ اَ م ِ دَ ] ( اِخ ) یعنی سرخ کننده روی آدم که کنایه از حضرت رسالت پناه محمدی صلوات اﷲ علیه باشد. ( برهان ) ( آنندراج ).
💡 مانند گل دو رنگ بر چهرۀ زرد گلگونه یی از خون جگر می مالم
💡 رخ و سر، بزرگان گردن فراز بر آن سدّه، گلگونه ساز نیاز
💡 هین مشو مغرور آن گلگونهاش نوش نیشآلودهٔ او را مچش
💡 نیست چون لایق رخسار تو گلگونه من دست رنگین کنی از خون شکارم چه شود؟
💡 گه زلف برافشاند و گه جیب گشاید گلگونه او را به جز از خار مدارید
💡 آنچ ابرو را چنان طرار ساخت چهره را گلگونه و گلنار ساخت