لغت نامه دهخدا
خنده شب. [ خ َ دَ / دِ ی ِ ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از روشنایی سحر است. ( انجمن آرای ناصری ).
خنده شب. [ خ َ دَ / دِ ی ِ ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از روشنایی سحر است. ( انجمن آرای ناصری ).
کنایه از روشنایی سحر است
💡 مگر که خنده دندانمای او را دید؟ که شد به عقد گهر بوته گداز صدف
💡 بر شاخ گل که پیش رخش لاف لطف زد خندید غنچه در چمن و جای خنده بود
💡 همچو گل کیسه لبالب ز درم می آیی لب پر از خنده چو ارباب کرم می آیی
💡 زندگی بیالمی نیست بهار طربش زخم تا خندهفروش است نمکدانی هست
💡 به چه تقصیر زرم قسمت آتش گردید؟ خنده چون گل به تهیدستی خاری نزدم