گلو گرو

لغت نامه دهخدا

گلوگرو. [ گ ِ گ ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان گندمان بخش بروجن شهرستان شهرکرد واقع در 24000گزی باختر بروجن و 12000گزی راه غله بناغان. هوای آن معتدل و دارای 165 تن سکنه است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات آبی و دیمی است. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان گندمان بخش بروجن شهرستان شهرکرد.

جمله سازی با گلو گرو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فصل بهار روی تو، کلک زبان بریده ام نغمه شکسته در گلو، بلبل خوش نوای را

💡 فغانی بس گلو سوزست معنیهای شیرینت مگو چیزی که آتش در دل محزونم افگندی

💡 من تلخی از ملامت دشمن نمی کشم این شربت از دماغ، مرا، در گلو چکد

💡 چون آب زندگی است گوارا به منعمی کز وی گلوی تشنه لبی تر نمی‌شود؟!

💡 گر دم به دمم گریه گلو گیر نگردد در نه فلک آتش زنم از آه دمادم

💡 صائب شده است سرمه نفس در گلوی من تا از حجاب عالم باطل گذشته ام

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز