لغت نامه دهخدا
گله چال. [ گ ُ ل َ / ل ِ ] ( اِخ ) دهی است از دیه های استرآبادرستاق مازندران. ( از ترجمه سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو ص 171 ).
گله چال. [ گ ُ ل َ / ل ِ ] ( اِخ ) دهی است از دیه های استرآبادرستاق مازندران. ( از ترجمه سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو ص 171 ).
دهی است از دیه های استر آباد رستاق مازندران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حسود گو گله کم کن که نیست هر دستی سزای خاتم و نه هر سری سزای کلاه
💡 شبم ز روز گرفتارتر به مشغلهٔ تو که تا سحر به خیال تو میکنم گله تو
💡 اندر گلهٔ خلق، چو یوسف چو شبانی(؟) بینند چنین در گله از گرگ، غنم را