گسسته گشتن

گسسته گشتن

واژه «گسسته گشتن» در زبان فارسی به معنای از هم پاشیده شدن، جدا شدن اجزا از یکدیگر و از بین رفتن پیوستگی میان عناصر یک کل به کار می‌رود و مفهومی است که هم در حوزه‌های مادی و هم در حوزه‌های معنوی و اجتماعی کاربرد دارد. این ترکیب فعلی نشان‌دهنده حالتی است که در آن انسجام، نظم یا ارتباط میان بخش‌های مختلف یک ساختار دچار اختلال شده و آن ساختار وحدت خود را از دست می‌دهد. در معنای فیزیکی، «گسسته گشتن» می‌تواند به متلاشی شدن اشیاء، شکستن پیوندهای مادی یا از هم جدا شدن اجسام اشاره داشته باشد. در معنای اجتماعی و انسانی، این واژه برای توصیف فروپاشی روابط، قطع پیوندهای عاطفی یا از هم پاشیدن یک جمع یا جامعه به کار می‌رود. همچنین در متون ادبی و فلسفی، «گسسته گشتن» گاه به معنای از بین رفتن انسجام فکری، تزلزل در باورها یا فروپاشی نظام‌های معنایی نیز استفاده شده است. از نظر زبانی، این ترکیب از فعل «گسستن» به معنای بریدن و جدا کردن و فعل کمکی «گشتن» به معنای شدن تشکیل شده است که در کنار هم حالت وقوع و استمرار یک فرایند را بیان می‌کنند. این ساختار در زبان فارسی کلاسیک برای بیان تغییر حالت تدریجی بسیار رایج بوده است. در متون علمی و تحلیلی، این واژه می‌تواند برای توصیف فرآیندهای پیچیده‌ای مانند فروپاشی ساختارهای اجتماعی یا از هم گسیختگی نظام‌های طبیعی نیز به کار رود. بار معنایی این ترکیب اغلب همراه با نوعی ناپایداری، زوال و فقدان انسجام است.

لغت نامه دهخدا

گسسته گشتن. [ گ ُ س َس ْ ت َ / ت ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) پاره شدن. قطع گردیدن:
تنت چو پیرهنی بود جانت را و، کنون
همه گسسته و فرسوده گشت تارش و پود.ناصرخسرو ( دیوان چ مینوی ص 32 ).و اگر این مصلحت بر این سیاقت رعایت نیافتی، نظام کارها گسسته گشتی. ( کلیله و دمنه ).

فرهنگ فارسی

پاره شدن

جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز