لغت نامه دهخدا
گستاخی داشتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) جسارت داشتن. رو داشتن: و این محمد دندان علیه اللعنة. مشرک زاده بود و... در خدمت امیر احمدبن عبدالعزیز گستاخی داشت. ( کتاب النقض چ محدّث ص 323 ).
گستاخی داشتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) جسارت داشتن. رو داشتن: و این محمد دندان علیه اللعنة. مشرک زاده بود و... در خدمت امیر احمدبن عبدالعزیز گستاخی داشت. ( کتاب النقض چ محدّث ص 323 ).
(مصدر ) ۱ - جسارت داشتنبی پروا بودن: و این محمد دندان علیه اللعنه: مشرک زاده بود و... در خدمت امیر احمد بن عبدالعزیز گستاخی داشت. ۲ - وقاحت داشتن پررو بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درازدستی اهل هوس ز گستاخی به ماه مصر گوارا نمود زندان را
💡 قد و رفتار گر اینست زهی گستاخی که بجز سایه تو کس به تو همره باشد
💡 گر کند گستاخیی او را رواست زانک دایم رازدار پادشاست
💡 مراو را بنده باش و کن تو شاهی مکن گستاخی گر تو مرد راهی
💡 بر در این خانه گستاخی ز چیست گر همیدانند کاندر خانه کیست
💡 گر کند گستاخیی چون اهل راز ماند از ایمان وز جان نیز باز