لغت نامه دهخدا
گستاخ واری. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) عمل گستاخ وار:
مکن با من چنین گستاخ واری
که تو با خشم من طاقت نداری.( ویس و رامین ).رجوع به گستاخ وارشود.
گستاخ واری. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) عمل گستاخ وار:
مکن با من چنین گستاخ واری
که تو با خشم من طاقت نداری.( ویس و رامین ).رجوع به گستاخ وارشود.
همچون گستاخان عمل کردن: مکن با من چنین گستاخ واری که تو با خشم من طاقت نداری. ( ویس ورامین )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مردم از شوق لبش تا کی ادب دارم نگاه میروم گستاخ پیش و میکنم ترک ادب
💡 پا منه بر سرِ آن رهگذر ای دل گستاخ سروِ ما را چو از این راه گذر میآرد
💡 قدرت نمايى قمر بنى هاشم عليه السلام و اقدام وى به تنبيه گستاخان و تاديبغافلان (شامل 40 قدرت نمايى )
💡 حال ديگر با خوانندگان محترم و جوانمردان آزاده، نه قلم بدستان و خطيبان مزدور و بىتقوى و گستاخ، كه درك اين همه عظمت بر ايشانمشكل است، و احيانا كر و كور و گنگ هستند...
💡 باطن اهل سخن تیغ به کف استاده است تا که گستاخ به میدان سخن می آید؟
💡 قسمت دوم: تاوان غرور و گستاخى قدرت نمايى قمر بنى هاشم عليه السلام واقدام وىبه تنبيه گستاخان و تاءديب غافلان(شامل 37 قدرت نمايى )