لغت نامه دهخدا
گریه مند. [ گ ِرْ ی َ / ی ِ م َ ] ( ص مرکب ) گریان. اشک ریز:
بمکتب جگرگوشگان گریه مند
غلامان به بازار و کو هرزه خند.ظهوری ( از آنندراج ).
گریه مند. [ گ ِرْ ی َ / ی ِ م َ ] ( ص مرکب ) گریان. اشک ریز:
بمکتب جگرگوشگان گریه مند
غلامان به بازار و کو هرزه خند.ظهوری ( از آنندراج ).
گریان، اشک ریز.
( صفت ) گریان اشک ریز: بمکتب جگر گوشگان گریه مند غلامان به بازار و کوهرزه خند. ( ظهوری )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خندهٔ بیگانگان دیدم نگفتم درد دل آشنایا با تو گویم گریه دارد حالِ من
💡 چنان از بیم رسوایی به ضبط گریه مشغولم که از آهم هوا تا آسمان نمناک میگردد
💡 تا نظر وا کرده ام چون شمع در بزم وجود گریه ای از هر سر مویم به راه افتاده است
💡 چنین که سر بسرم جوشِ گریه، نزدیکست که زهرة فلک از بیم سیل آب کنم
💡 از فیلمها یا مجموعههای تلویزیونی که وی در آنها نقش داشتهاست، میتوان به جسی، دست، طولانیترین روز، زپلین مونا لیزا، بازی گریه، چاپلین و پوآرو اشاره نمود.
💡 به روز گریه دلم را شکیب می فرمود به هایهای بگفتم سخن به آب مده