لغت نامه دهخدا
گردن گلابی. [ گ َ دَ گ ُ ] ( ص مرکب ) آنکه گردنی دراز و باریک دارد. || سخت نحیف، لاغر و نزار.
گردن گلابی. [ گ َ دَ گ ُ ] ( ص مرکب ) آنکه گردنی دراز و باریک دارد. || سخت نحیف، لاغر و نزار.
۱ - آنکه گردنی دراز و باریک دارد. ۲ - بسیار لاغر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حوران بهشتی که ندارند گلابی بر خویش فشانند گداز نفس ما
💡 یقین دانم که نبود شاه خواهان که گل گردد گلابی در سپاهان
💡 گلابی پاش بر دلق وجودم چو گل آغشته پود و تار او کن
💡 بازآ که گلابی دو چشمم بی روی تو از گلاب خالی ست
💡 مگر داری ز سوز عشق تابی که میریزد ز گلبرگت گلابی
💡 سهی سرو از دو نرگس ژاله انگیخت گلابی چند بر برگ سمن ریخت